سایتک
یکشنبه هفدهم آبان 1388با توجه به خفقان شدید رسانه ای که دولت احمدی نژاد(ا.ن) علیه جنبش سبز ایجاد کرده ممکن است برخی از دریافت اخبار مربوط به این جنبش محروم بمانند.
سایتک بتواند منبع مناسبی برای دریافت اخبار یادشده باشد. دوستان می توانند اگر تمایل داشتند تازه ترین خبرها را از این سایت بخوانند.
بیانیه ی 14 موسوی ؛ در رابطه با 13 آبان
دوشنبه یازدهم آبان 1388در تاريخ معاصر ما سيزدهم آبان يادآور سه حادثه است. در نخستين از اين رويدادها امام خمينی از ايران تبعيد شد و نهضت در فترتی سيزده ساله فرورفت. رژيم شاه پس از به دست آوردن چنين نتيجهای بايد خود را شماتت کرده باشد که چرا اين راه حل ساده را پيش از آن به کار نبست. يک قيام بود و يک امام که وقتی از صحنه دور شد ديگر چيزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آيا به راستی امام خمينی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنين نبود، زيرا هرگز چنين نيست که يک فرد بتواند به تنهايی در صحنه جامعه تحولات نمايان ايجاد کند. پيروان او بسيار بودند، اما آنان شبيه به يارانی نبودند که سالها بعد پيرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت ,رهبر ما آن طفل سيزده ساله است ?, دومين سيزدهم آبان روز رهبران سيزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد يکی از سبعانهترين کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژيم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنين حرکات خونينی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعيت گذشته عمل کنند از نو به همان نتايج خيرهکننده دست مييابند، حال آن که زمينه اجتماعی کاملا تغيير کرده بود؛ زمين تغيير کرده بود و زمان تغيير کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغيير کرده بود. ديگر حکومت شاهنشاهی با يک امام تنها روبرو نبود. اين بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شايد به اندازه پدرانشان او را نميشناختند يا سخنانش را نشنيده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سينه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پيدرپی شماتت شوند. درباره سومين سيزده آبان بسيار گفته شده است، تا جايی که بعيد است کمترين اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در اين رويداد امام از دانشجويان مسلمان پيروی کرد. ظاهرا اين دانشجويان بودند که خود را پيرو خط امام ميخواندند، اما در واقع اين امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هيچيک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در اين روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجويان تصور ميکردند بعد از چند روز حادثه تمام ميشود و به خانههايشان باز ميگردند. ولی امام اين رويداد را پيگيری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول ناميد. تنها امامی که درد يک سکوت سيزده ساله را چشيده باشد ميداند که جامعهای شکليافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حيات پاکيزهای ندارد. او مردم را رهبر ميپسنديد، زيرا ميدانست که گذر از يک گردنه تاريخ برای سعادت هيچ ملتی کافی نيست. آنان بايد از چنان خودانگيختگی و بصيرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بيراهه بشناسند و بپيمايند. مردم ما امروز رهبرانند و اين همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چيزی که ما را زنده ميکرد. آنک سيزدهم آبان، اين سبزترين روز سال دوباره از راه ميرسد. آيا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اينگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاريخ معاصر خود را از دست دادهايم، و اگر چنين نباشد اين نشانهای از ريشههای انقلابی ماست. ما به اتکای اين ريشههاست که سبز شدهايم، ريشههايی که اگر از آنها دور شويم به همان چيزی تنزل خواهيم کرد که مخالفان مردم آرزو ميکنند. به اين خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در اين جهت برخوردی احتياطآميز داشته باشيم. حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچيز شمردن ميراث و ميوه مبارزات يکصدساله مردم ايران و جايگزين کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدايی و بيگانگی نسبت به ريشههای تاريخياش نفع نميبرد، و اگر برخی دولتهای بيگانه بر ترويج چنين تمايلاتی اصرار دارند شايد در اين کار سودی ملاحظه ميکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ايرانيان پشت ميز معامله مينشينند و به همان مقدار آزادی و توسعه سياسی که در کشورهای همسايه وجود دارد برای ملت ما قناعت ميکنند و در اين قناعت قابل سرزنش نيستند. اين ما هستيم که اگر مصالح خود را به درستی تشخيص ندهيم بايد ملامت شويم. اين روزها هر نگاهی که به نگاهی ميافتد از پيروزی ميپرسد. کی به آن ميرسيم؟ چه چيز ما را به آن ميرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پيش مياندازد؟ و چه چيز آن را کمال ميبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنيم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستيد به شما داد). همين که خواستهای در جامعه متولد ميشود ديگر هيچ کس قادر نيست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها ميتوانند بر مقاديری چون زمان و ميزان و شکل تحقق آن تاثير بگذارند. آيا ما هم ميتوانيم بر اين مقادير اثر داشته باشيم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصيرت و آگاهی از خود به نمايش ميگذارند در خور نيکوييها قرار ميگيرند. کما اين که در اين چند ماه مردم ما بيش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند. راه سبز ما يک مسير عقلانی است و اين يک بشارت است، زيرا نشان ميدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهيم ايستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بوديم شک نکنيد که با دستانی خالی از نيمۀ راه باز ميگشتيم، زيرا افراط راه را برای تفريط باز ميکند. اگر برای قبول اين حقيقت به مثال نياز داريد به سياست خارجی دولتمردان بنگريد. همان وقتی که آنان مناسبات بينالمللی کشور را به اغراض تبليغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند ميشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هيچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پيش از اين تهيه سوخت برای تاسيسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را يک خبر مهم تلقی نميکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعاليتهای هستهای کشور ،که اين همه جاروجنجال به خود ديده و چندين تحريم برای ملت به همراه آورده است، گويا بايد برای تامين همين نياز ساده تحويل کشورهای ديگر شود، شايد بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختيار ما بگذارند. آيا اين يک پيروزی است؟ يا يک تقلب آشکار، که چنين تسليمی فتحالمبين ناميده شود؟ دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق ترديدناپذير ملت خود تاکيد نمودند، که با گشادهدستی از اين حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسليم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمينه انرژی صلحآميز هستهای جلوگيری شود از عواقب افراط و تفريطهای دولتمردان ايمن نشدهايم، زيرا رفتارهای آنان زمينه را برای اجماع بين المللی جهت اعمال تحريمها و فشارهای بيشتر به ملت ما فراهم کرده است. چيزی که ما ميتوانيم از اين ماجرا بياموزيم آن است که خود دچار افراط نشويم. دير يا زود ? بلکه به اميد خدا بسيار زود ? مخالفان مردم صحنه را ترک ميکنند. آيا آن روز بايد کشوری تخريب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چيزی که امروز بايد نگران آن باشيم مصالح کشور است، زيرا کشور جز صاحبان اصلياش کسی را ندارد که در اين باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را بايد از امروز آغاز کنيم. بايد برای فردا چنان مهيا باشيم که اگر همين فردا از راه رسيد يکه نخوريم.بايد هريک از ما مردم نه فقط نقش پيشوايی که مسئوليت آن را نيز بر عهده خود احساس کنيم. تاکيد بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی يک راهبرد کليدی برای ساختن فرداست. با چنين راهبردی ما در تاريکی قدم نميگذاريم و ميراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پيشين را به هيچ تقليل نميدهيم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههايمان که جا بماند با زندگيهای خود آن را به دست ميآوريم، زيرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چيزي، بلکه قسمت اصلی آن چيزی نيست که در جامعه واقعيت دارد. بخش اصلی اين واقعيت زندگيهای ماست. دستگاه ظاهری ميتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگير کند و لباسهای تحقيرآميز بر قامتشان بپوشاند و مردم ميتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در اين رودررويی کداميک برندهاند؟ دستگاه ظاهری ميتواند آنان را در دادگاههای نمايشی محکوم کند و نگاه مردم ميتواند آنان را در پيشگاه وجدان خويش حاکم بداند. به راستی کداميک از اين دو در واقعيت جامعه حکومت ميکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهينآميز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده ميخواهد و نگاههای مردم آنان را در عين تلخکاميهايی که ميچشند سربلند ميبيند. کداميک از اين دو نگاه بر احساس اين خانوادهها چيره است؟ دقت کنيد که تنها در نگاه مردم اين همه قدرت وجود دارد و تا اينجای کار هنوز حرفی از ديگر تواناييهای آنان نگفتهايم. دستگاه ظاهری ميتواند برای اين خانوادهها تنهايی و عسرت تدارک ببيند و مردم ميتوانند آنان را در آغوش بگيرد؟ به راستی کداميک از اين دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری ميتواند دانشجويان غريب را به جرم ابراز عقيده از خوابگاه محروم کند و معيشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی ميتوانند با حمايتهای خود از آنان پشتيبانی کنند. تاثير اقدام کداميک از آنها بيشتر است؟ به راستی کداميک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی ميان اين دو وجود ندارد؛ يکی هست و ديگری نيست، زيرا اين زندگيهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا ميبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن اين نظم، که با تغيير معنا دادن به آن از راه زندگيهايمان صحنه جامعه را تغيير داديم. ما چه نيازی به شکستن اين نظم داريم در حالی که در هر شرايطی اين ما هستيم که با زندگيهای خود به آن جهت ميدهيم. بعد از اين نيز راه ما اين است. در شرايطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بيمحابا معطل بمانند حقيقت آن است که فرقی ميان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سياسی کشور اگر بهترين نظم ممکن باشد به چه کار ميآيد اگر زندگيهای ما به آن اعتبار نبخشد، يعنی معنی برايش تدارک نبيند، آن را تنفيذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننمايد؟ به همين ترتيب اگر اين ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگيهای واضح بود ما تنها در صورتی ميتوانستيم آن را اصلاح کنيم که نخست معنای آن را اصلاح ميکرديم و اين کار را با زندگيهای خود انجام ميداديم. البته بسيارند ملتهايی که اين توانايی خود را به جا نميآورند و ترجيح ميدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پيشوا نيستند، ولی مردم ما هستند. سيزدهم آبان ميعادی است تا از نو به ياد آوريم که در ميان ما مردم رهبرانند. اين روز عزيز را به ملت ايران تبريک ميگويم و برای گروهی از آفرينندگان اين مناسبت که اينک در بندند و ديگر اسيران نهضت سبز از خداوند آزادي، شکيبايی و پاداشی متناسب با نيتهای بلندشان آرزو ميکنم. ميرحسين موسوی
داستان کوتاه
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388راستش تصمیم می خواستم یه داستان کوتاه بنویسم... که خیلی هم بی ربط به انتخابات اخیر نیست. البته در کل بهتره بگم مربوط به انتخاباته...نه انتخابات اخیر! گرفتین که چی شد؟
می ترسم تبدیل بشه به رمان! بد نیستا ولی آخه وقت و جربزشو انگار ندارم که یه رمان بنویسم. والله رمان هزار برابر داستان کوتاه می ارزه.
در هر صورت اگه داستان کوتاه شد واستون می ذارم بخونین اما اگه رمان شد دیگه شرمنده! یه چند ماهی باید صبر کنین که تموم شه.
فعلا...
بخش هایی از مصاحبه ی حنا مخملباف با محسن مخملباف پیرامون جنبش سبز
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388پیش بینی کار سختی است، اما در کل دو نگاه به آینده جنبش سبز وجود دارد. نگاه بدبینانه و نگاه خوش بینانه.
از نگاه بدبینانه شروع کنیم.
اینکه خامنه ای و سپاه سرکوب می کنند و غرب هم هیچ غلطی نمی کند. (حکومت با 4 قرارداد اقتصادی غرب را راضی می کنند، در نتیجه از 15 خرداد تا 22 بهمن دوباره باید منتظر بود.)
و نگاه خوش بینانه؟
- این یکی دلایلش مفصل است:
اول- به لحاظ حجم: 40 میلیون جمعیتی که در انتخابات شرکت کرد. 3 میلیون معترض که در 25 خرداد به خیابان ریخت. راهپیمایی میلیونی سکوت در خیابان های تهران. راهپیمایی میلیونی روز قدس علیرغم کشتار و زندان و شکنجه و تجاوز.
دوم- به لحاظ گستردگی: یعنی جغرافیای ایران و خارج از ایران. حتی قبل از انقلاب هم در خارج این طور نبود که بیش از 100شهر تظاهرات گسترده و همزمان بگذارند.
سوم- به لحاظ وزن: (نخبگان، فرهیختگان، دانشجویان) انقلاب 57 این کیفیت را نداشت.
چهارم- به لحاظ شدت: شدت جنبش سبز مثل زلزله است. هر روز دارد یک حرکتی انجام می دهد. از یک فضای کاملا دموکراتیک قبل از انتخابات، به یک فضای رادیکال بعد از انتخابات رسید.
پنجم- به لحاظ عمق: از سطح به لایه های جامعه رفته است. در مقایسه اگرجنبش اصلاحات، جنبش نخبگان بود، جنبش سبز با گفتمان مردم، هم نوایی دارد. اعضای جنبش سبز استراتژی مبارزات بی خشونت را برگزیده اند و هرچند تکنیک مبارزاتی نمی دانند، اما هم نوایی دارند.
ششم- چند فرهنگی است: همه اقوام درگیر آنند.
هفتم- فراصنفی است: جنبش های قبلی، جنبش صنف روحانیت بود. جنبش دانشجویی بود.جنبش زنان بود.اما جنبش سبز همه اصناف را در خود دارد. در روز قدس 30 در صد زن چادری به سبزها پیوسته بودند.
هشتم- فراسازمانی است: هیچ کس آن را نمایندگی نمی کند. ذرات اتمی جمع شدند، انرژی هسته ای جنبش را ایجاد کردند. جنبش سبز در سطح میکرو، ذره ای است، اما در سطح ماکرو، هسته ای است. این ذرات تبدیل به یک بمب اجتماعی شدند. یک جنبش غیر سانترال. اگر چه هدف مشترک دارد، ضد استبدادی است. نفی ولی فقیه است. نفی احمدی نژاد است. نفی شورای نگهبان است. اما در روش مبارزاتی ، متنوع و ابداعی و نوآورانه است. و یک خودجوشی غیر سازمانی دارد.
نهم- اخلاقی است: مرزهای اخلاقی را رعایت می کند. فحاشی نمی کند. خشونت نمی کند. تزویر نمی کند. تخریب نمی کند: پس عقلانیست.
دهم- درونگراست: نگاه جنبش به درون است. حتی خارجی ها منتظرند در خیابان های تهران یک اتفاقی بیفتد. حرکت های ایرانی های خارج هم برای دفاع از داخل است.
یازدهم- سکولار است: اسلام سیاسی را نمی خواهد، ضد دین نیست، اما ضد قدرت سیاسی ملاهاست.
دوازدهم- سمبلیک است: از رنگ سبز ، تا نمایش دو انگشت.
سیزدهم- منزلت خواه است: هنوز چندان شعار رفاهی و اقتصادی ندارد. می گوید: با وجود احمدی نژاد ما تحقیر شدیم.ما به دنبال احترام شایسته یک انسان هستیم.
آینده نزدیک جنبش چیست؟
این جنبش توسعه می یابد، اما در صورت عدم موفقیت در این مرحله ممکن است به 4 قسمت تجزیه شود:
اول- بخشی از جنبش دست به اسلحه می برند. جوان ها. زخم خورده ها. (رادیکالیزم کور) این گروه خواهند گفت که نقدی و رادان و مرتضوی را باید کشت. در ماه های آتی شاید عده ای به کردستان بروند، در جست و جوی اسلحه. و یک جنبش رادیکالیزم زیرزمینی ایجاد خواهد شد. باید گفت متاسفانه. اما این بسیار محتمل است.
دوم- بخشی از نیروهای جنبش مهاجرت خواهند کرد. هم اکنون خبر آمار بالای تقاضای خروج وجود دارد. دوباره مغزها می روند و می دانی برای کشور ایران تولید هر مغز چه اندازه هزینه برمی دارد؟ معادل 30 میلیون دلار!
سوم- بخشی از نیروهای جنبش به دلیل اختناق دچار سکوت اجباری می شوند.
چهارم- اما بخش اصلی جنبش، اعتراض مدنی را ادامه می دهند. خاتمی این بخش را رهبری می کند. موسوی تکه دینی اش را رهبری می کند. کروبی کاتالیزور این بخش خواهد بود. خاتمی خواهد گفت: "اعتراض مدنی". موسوی خواهد گفت:" مقاومت می کنیم تا درزهای قانون اساسی به رویمان گشوده شود." و کروبی کاتالیزور خواهد بود، حتی کاتالیزور رهبری.
*سناریوهای جنبش سبز*
چه تفاوتی بین جنبش اصلاحات و جنبش سبز هست؟
اولین فرق اساسی جنبش سبز با جنبش اصلاحات، در دارا بودن قدرت به خیابان کشاندن مردم است. در سالگرد اولین دور انتخابات خاتمی، علیرغم بسیج همه رسانه های اصلاح طلب، حداکثر یک جمعیت 40 هزار نفری جمع شدند. در همان زمان خامنه ای می توانست 300هزار نفر را به خیابان بکشد .بعد از مرگ خمینی هیچ گاه جمهوری اسلامی نتوانسته بود تظاهراتی مثل 25 خرداد را به راه بیندازد.
منبع: روز
جنبش سبز سه امتیاز بازی را برای خود کرد!
جمعه دهم مهر 1388از شعارهای تماشاچیان در اواخر شهرآورد:
فوتبال با سیاست, نمی خوایم نمی خوایم
تبانی, تساوی و حتی یکجا نوشته بود که می گفتند: یا حسین, میر حسین
البته این شعار آخر را بنده از "شبکه ی صدا سیما ی جمهوری اسلامی" نشنیدم.
راستی آن گوشه نیروهای گارد ویژه رو دیدین که داشتن می رفتن سمت تماشاگرها؟؟!!!
جنبش سبز پیروز شده. تا چند وقت دیگر میوه هایش هم به بار می نشیند. چه, برخی به گفته ی میرحسین موسوی هنوز این پیروزی را "درک نکرده اند".
میرحسین موسوی؛ بیانیه ی شماره ی 13
چهارشنبه هشتم مهر 1388راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.
این برکت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت بنیانهای درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میکرد؛ تمامی ستونهای جمهوری اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون کند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبهای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم میشود.
سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوتهایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را میآزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شدهایم در عین قبول تفاوتهاست و قدس روزی است که مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاههای خود درمان دردهای مشترکشان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست میدهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمیگذارد و دیگر نمیتواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.
آرمان این روز آن است که رنگهای گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور میکردم و میدیدم که آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.
از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست میکردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضحترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بیسابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بینتیجه و پرخطا بودن سیاستهای خود را ملاقات نمیکردند و زمانی با هزینههای سنگین عملکرد خود روبرو میشدند که برای چاره کردن بسیار دیر بود.
خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین میزند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریکهای مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمیکند. ما به اندازهای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوششهایمان نتیجه میگیریم و اگر به سوی تندرویهای بیدلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسبتر از سوی حاکمان میبینند که هوشیار و خردمندند، و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.
خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج میبریم و بدان اعتراض میکنیم نیز هست. در پیشرو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همانگونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرتها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمیکنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینههای سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.
آن چیزی که میتواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کردهایم. هیچ کلمهای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمیانجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود میدانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی میشود پوستینی وارونه میبینیم.
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را میخواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج ومرج طلب میشناسیم که با بهانه و بیبهانه از موازین اسلامی عدول میکنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست میزنند.
فضای سیاسی امروز کشور آن چیزی نیست که سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینک از خود میپرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمانهایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوششهای امروز و فردای ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بکنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟
ما تنها در صورتی به این اطمینان میرسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متکی کنیم. در طول یک قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشتهاند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین که مردم خسته میشدند یا تصور میکردند باید به خانههایشان بازگردند محصول از میان میرفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.
این درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سالها دو گروه در جبهههای جنگ حاضر میشدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی کردن رسیده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنویتی سرشارتر به جبهه میرفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمیشدند؛ میرفتند تا از فضای نورانی آنجا بهرهمند شوند.
شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکردهاند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمیکردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست میآوردند باور نداشتند که دارند از خودگذشتگی میکنند. آنها سالهای جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمیتوانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.
در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعالترین بخشهای ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی میکردم و چون میگفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم جمع شدهاند بار خود را به مراتب سنگینتر میدیدم. بعید میدانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.
به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزهای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کردهاند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانههایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.
راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و
سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام
با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی
بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.
وقتی که سخن از تقویت شبکههای اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز میشود
بلافاصله میپرسند چگونه؟ همانگونه که هستید. سخن از آن نیست شبکههای
اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که
قدرت مردم در شبکههای اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری
درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.
روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز میکند و به زودی بالغ میشود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا میدارد. آن وظیفهای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثیر اندیشههایی که در حوالی آن شکل میگیرد و با تذکر دائمی اهمیت این پدیده مبارک از آن پرستاری کنیم.
به همین ترتیب اگر گفته میشود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازهای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه میکنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصداییها و پیوندها و چشمپوشیها و یکرنگیها و هوشمندیها و سرزندگیهایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر میکند.
علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنجها بینیاز میکند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست میآوریم دوام میخواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.
اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شدهاند کشور در آستانه بحرانهایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید سادهانگارانه تصور میکردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.
اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت دهها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سالهای گذشته مفقود اعلام میکنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بیتفاوت نسبت به حجم این ارقام که میتواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشیهای سیاسی افتادهاند.
از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنجهایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل میشود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل میکند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ کما اینکه اقتصاددانان ما بیمناک از آن که سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندانها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن یک دولت کافی بود. اما اینک فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی کمترین واکنشی بر نمیانگیزد.
اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میکردند که با سپاسگزاری از حمایت ملتهای دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.
این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان میگذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.
زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.
مردمی که میخواهند سرپای خود بایستند و حیاتی کریمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستین قدمهایی که به ناکامیشان میانجامد بابیشترین دقتها پیشگیری کنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر که روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این کلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شکسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی کنید.
برادر شما - میر حسین موسوی
برنامه ی شش ماه قبل از عید!
جمعه سوم مهر 1388بعد از این همه سال که به ساعت نگاه می کردم و به خدا آفرین می گفتم که چقدر تعداد ساعات شبانه روز را مناسب و به جا قرار داده, حالا دیروز که مشغول برنامه ریزی درسی جامع و کامل برای 6 ماه قبل از عید بودم تازه به این صرافت افتادم که آه چقدر ساعت ها زود تمام می شوند. و بدتر اینکه مجبوریم بیش از یک سوم کل زندگیمان را فقط بخوابیم و وقت تلف کنیم. البته وقت تلف کردن کامل که نه. خوابیدن به رشد مغز کمک می کند. باعث میشود هرچه را که مثلا دیروز یاد گرفتیم به وسیله ی مغز طبقه بندی شود و از در هم ریختگی در بیاید. اما با تمام این تفاسیر به گمانم خدا می توانست یک روش حداقل کوتاه تری برای انجام این کار در ما کاربیندازد. چه می شد اگر مثلا 32 ساعت در شبانه روز داشتیم. آنوقت یک برنامه ی فوق العاده مفیدتر و بهتر و با زنگ تفریح های طولانی تر می شد تنظیم کرد!
نکته: این که 8 ساعت به شبانه روز اضافه شود اصولا هیچ دردی از ما دوا نمی کند. به هر حل این مدت زمان برای سایر داوطلبان کنکور هم محاسبه می شود دیگر! آنها هم بیشتر و بهتر می خوانند! می دانید تنها راهش چیست؟ این که یک ساعت رومیزی داشته باشیم که بالایش یک دکمه داشته باشد. بعد هر وقت که خواستیم آن دکمه را فشار بدهیم و زمان فقط فقط برای ما از حرکت بایستد. آن وقت می توانیم هزاران میلیون بیلیون ساعت از همرزمان کنکوریمان بیشتر درس بخوانیم!
احمدی نژاد وارد نیویورک شد
چهارشنبه یکم مهر 1388رييس جمهور در پاسخ به احتمال ملاقات با باراك اوباما با توجه به اينكه اوباما گفته حاضر است دستان خود را به سوي ملت ايران دراز كند، تصريح كرد: ملت ايران خود را دوست همه ملتها ميداند و هر كس صادقانه دست دوستي دراز كند ملت ايران آن را به گرمي خواهد فشرد.
رييس جمهور در پاسخ به سوالي درباره موضوع هولوكاست اظهار داشت: در اين رابطه صرفاً دو سوال روشن را مطرح كردهايم كه متاسفانه سياستمداران اروپايي و فرانسه از پاسخ به آن طفره مي روند. اين سوال كه هولوكاست در كجا واقع شده است و چه كسي آن را به وجود آورده؟ و اينكه آيا هولوكاست را دولتهاي اروپايي به وجود آوردهاند و يا فلسطينيها و چرا مردم فلسطين بايد تاوان و خسارت آن را بپردازند؟ سوالهايي است كه به آن پاسخ داده نميشود. اين حرف اروپاييها را ميپذيريم كه در جنگ دوم جهاني جنايت كردهاند، خب چه كسي بايد تاوان اين جنايت را بپردازد؟ آيا مردم فلسطين كه نقشي در آن ندارند بايد خسارت بپردازند؟ ضمن اينكه اگر هولوكاست واقعه تاريخي باشد بايد اجازه داده شود درباره آن تحقيق انجام شود.
پی نوشت: گویا آقای احمدی نژاد هنوز نمی داند که بخاطر سوالات بی مورد و بیهوده اش در سال های اخیر سازمان ملل قطعنامه ای مبنی بر وجود و حقیقی بودن هولوکاست تصویب کرده است. افرادی که بر خلاف این عقیده سخن بگویند با تحریم های جدی روبرو خواهند شد(ما دیگر مستثنی هستیم!تحریم از همه چیز. چه چیزی را می خواهند تحریم کنند؟!)
جبهه مشارکت موج جدید دستگیری اعضای حزب را محکوم کرد
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388متن این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز بیش از 90 روز از بازداشت فرزندان این مردم و فجایع پس از انتخابات میگذرد.دستگیری تعدادی دیگر از فرزندان برومند میهن،از جمله دو تن از اعضای جوانان جبهه مشاركت ایران اسلامی،آقایان نورانی نژاد و محمودیان و نیز بازداشت مهدی میردامادی فرزند دبیركل سرافراز جبهه مشاركت ایران اسلامی اسیر پرافتخار،دكتر محسن میردامادی ، مهدی شیرزاد و حسین نعیمی پور فرزندان اعضای شورای مركزی جبهه مشاركت سند دیگری بر ناكامی كودتای مخملی است.
در حالی كه این جماعت مدعی از صحنه بیرون كردن تمام اصلاح طلبان و نهادهای مرتبط با آنها از عرصه سیاست كشور هستند،دستگیری این جوانان عزیز كه نمونه ای از میلیون ها جوان پرشور و باشعور میهن عزیزمان هستند نشانه قبول درماندگی و قبول شكست آنها در برابر جنبش بزرگ ملت ایران برای احقاق حق خود از كودتاچیان میباشد.تنها جرم این عزیزان آن است كه در یك روند قانونی و آشكار خواستار حاكمیت عدالت اجرای قانون بوده و جویای حق و حقیقت هستند.بر این اساس تنها در صورتی كودتاچیان میتوانند رویای پیروزی خود را محقق بدانند كه همه مردم ایران را دستگیر كنند.
جبهه مشاركت ایران اسلامی،با ابراز تنفر از موج جدید دستگیری ها كه به هدف ارعاب و فشار بر جوانان اصلاح طلب و به خصوص خانواده زندانیان سیاسی صورت میگیرد،به قوه قضائیه هشدار میدهد كه تداوم این روند در ادامه راهی كه مسئولان سابق قوه قضائیه اختیار كرده بودند سبب از رفتن كورسوی امیدی میشود كه در سایه تغییرات اخیر قوه قضائیه و اصلاح امور ایجاد سده است.تسلیم قوه قضائیه و بی ارادگی در برابر اراده غیرقانونی بعضی نهادهای نظامی و امنیتی آتشی است كه خرمن انقلاب و جمهوری اسلامی را خواهد سوزاند و بیش از همه دود آن به چشم قوه قضائیه خواهد رفت.
جبهه مشاركت ایران اسلام
